سلام

خیلی دلم تنگ شده بود، برای نوشتن، برای خونده شدن، برای دلتنگی کردن ...

بعد از حدود دو سال، چیز خیلی غریبی نیست این حال 

تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم

انگشتام رو بذارم روی صفحه کلید و خودم رو رها کنم از این همه فکر که مدام توی سرم این طرف و اون طرف میرن

این شما و این هم ستیزه‌جویی ذهن آشفته من

علی الحساب یه بداهه‌ی قدیمی، تقدیم نگاهتون:

زخم‌هایی به دلم مانده که بعد از گفتن

این که باعث شده‌ام رنج کِشی، می‌کُشَدم


تا بعد ...